![]() |
![]() |
|
به نام خداوند مهربانی که قلب مرا و سراپای وجودم را از عشق به تو لبریز ساخته ، عشقی که هر لحظه فزونی می یابد و بی قراری را در دلم برپا می کند. به نام خدایی که تو را برای من آفرید، و مرا برای تو و هردوی ما را برای خودش. خدایا ! تو را سپاس می گویم که چنین گوهر ارزنده ای را به من ارزانی داشتی. تو را سپاس می گویم که چنین موجود شریف و صادقی را در زندگی به من عطا کردی و وجود او را اختر فروزان زندگیم ساختی. خدایا ! مرا آنچنان که او می خواهد و او را آنچنان که من می خواهم و هردویمان را آنچنان که تو می خواهی بساز. پروردگارا! یاد یکدیگر را از ضمیرمان مزدای و چنان کن که به پایان نمازها و در دل شب ها و روزها از محبت های یکدیگر یاد کنیم و برای هم آمرزش و آسایش بخواهیم. خداوندا ! تو را شکرگزارم، هر چند بسیار ناچیز است در مقابل آنهمه بخشش و لطف تو به بنده ی عاجزی مثل من. مهربانم! آرام جانم! از تو می خواهم که به جاودانگی قرآن با من باشی. همین و دیگر هیچ ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم دی 1387ساعت 20:49 توسط حمیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد رنگها می میرند عشق ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند... |
| پيوندهاي روزانه |
|
پرستار مهربون خدا از بس که پیداست ناپیداست عرفان آفتاب شب زندگی با صداقت راهیان عشق حقیقی-جبهه و جنگ با سيد علی تا فتح قدس و مکه پزشکی و سلامت فانوس آرشيو پيوندهاي روزانه |
|
RSS
|