![]() |
![]() |
|
باز کن آسمان را به رویم، چشمهایت نهایت ندارد چند خورشید باید بسوزم؟ خنده های تو قیمت ندارد سرنوشت مرا کولیان هم پیش بینی نکردند و گفتند سرنوشت عجیبی ست اما ... عشق کاری به قسمت ندارد خواستی تا نگویم که این زخم، قدمتی دارد اندازه عشق خواستی تا بگویم: عزیزم دردهایم حقیقت ندارد! زخمهای مرا زیر و رو کن، نام تو حک شده در وجودم گونه های تو را پاک کردند دستهایم که قوت ندارد قلب آیینه ها را نلرزان، رود لبخندها را نخشکان خنده هایی که هرگز به سیل گریه های تو عادت ندارد می رسد مرگ آرام آرام، پشت پرچین این خواب رنگی کی؟ کجا؟ من نمی دانم آخر ناگهان است و ساعت ندارد خنده تو برایم عزیز است، چشمهای تو قرمز نباشد گرچه سخت است دور از تو بودن، این زمستان مروت ندارد! می روم تا بهاری دوباره، دستهای مرا پس بگیری مهربانم ببخش این غزل را، وقت تنگ است و فرصت ندارد ... (نغمه مستشار نظامی) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 20:29 توسط حمیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد رنگها می میرند عشق ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند... |
| پيوندهاي روزانه |
|
پرستار مهربون خدا از بس که پیداست ناپیداست عرفان آفتاب شب زندگی با صداقت راهیان عشق حقیقی-جبهه و جنگ با سيد علی تا فتح قدس و مکه پزشکی و سلامت فانوس آرشيو پيوندهاي روزانه |
|
RSS
|