![]() |
![]() |
|
|
- من دست و بازوی رزمندگان را که دست خدا بالای آن است می بوسم و به آن بوسه افتخار می کنم.
صدای امام از رادیو شنیده می شد.
جانباز نشسته بود بر ویلچر و به جای خالی دستهایش نگاه می کرد.
بوسه ی امام پروانه خوش خط و خالی شد که از پنجره آمد و بر آستین خالی اش نشست.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:14 توسط حمیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد رنگها می میرند عشق ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند... |
| پيوندهاي روزانه |
|
پرستار مهربون خدا از بس که پیداست ناپیداست عرفان آفتاب شب زندگی با صداقت راهیان عشق حقیقی-جبهه و جنگ با سيد علی تا فتح قدس و مکه پزشکی و سلامت فانوس آرشيو پيوندهاي روزانه |
|
RSS
|